مصاحبه مریم فاروقی قاجار با روزنامه میشپاچا (Mishpacha) در خصوص وضعیت سیاسی اجتماعی ایران،شرایط بی حقوقی ملت های غیر فارس ها خصوصا ملت تورک و آذربایجان،آینده ایران و خاندان قاجار که رسانه آزنیوزتیوی عینا با ترجمه فارسی برای استفاده مخاطبان باز نشر می کند .اصل مصاحبه به زبان انگلیسی صورت گرفته که علاقه مندان می تواند در مجله مورد اشاره مطالعه کنند .
۱. لطفاً کمی درباره خودتان بگویید. شما که هستید؟ چه فعالیتهایی دارید و نقش شما چیست؟
من در پاریس، از مادری فرانسوی و پدری آذربایجانیِ ایرانی به دنیا آمدم و دوران رشد خود را میان پاریس و سوئیس سپری کردم.
مادرم کارآفرینی موفق بود و پدرم احمد فاروقی قاجار ، نوهٔ احمدشاه قاجار، نخستین ایرانی بود که موفق شد جایزهای از جشنواره فیلم کن دریافت کند. او بعدها بهعنوان روزنامهنگار و نویسنده فعالیت کرد.
اکنون در لندن زندگی میکنم و بهعنوان یک کارآفرین مشغول به کار هستم.
۲. آیا تاکنون به ایران سفر کردهاید؟ اگر بله، حکومت چگونه با شما برخورد کرد؟ آیا تلاش کردند به شما آسیبی برسانند؟ اگر خیر، چرا تاکنون به ایران نرفتهاید؟ آیا از این موضوع هراس دارید؟
خیر، هرگز به ایران سفر نکردهام. دلیلش این است که به جمهوری اسلامی در زمینه امنیت شخصی خود اعتماد ندارم و هیچگاه آن را حکومت مشروع ایران ندانستهام.
۳. تا چه اندازه در سیاست ایران نقش و فعالیت دارید؟ لطفاً توضیح دهید.
فعالیت اصلی من بیشتر در حوزه سیاست هویت است. خاندان قاجار یکی از نمادهای مهم تاریخ ایران است و از نظر اتنیکی نیز ترکتبار محسوب میشود. به همین دلیل، من بارها هدف حملات علیه جامعهای قرار گرفتهام که به آن تعلق دارم.
ترکهای ایران مهمترین گروه قومی کشور هستند و حدود ۴۰ درصد جمعیت ایران را تشکیل میدهند؛ با این حال، همواره تحت فشار قرار گرفتهاند تا در فرهنگ فارسی جذب و حل شوند.
به همین دلیل تصمیم گرفتم در کنار آنان بایستم و به جنبش بیداری بزرگی بپیوندم که حدود سی سال پیش توسط ترکهای ایران آغاز شد.
۴. آیا اعضای خاندان قاجار جلسات مشترکی درباره آینده ایران برگزار میکنند؟ اگر چنین است، این گفتوگوها چگونه انجام میشود و چه دیدگاههایی در آنها مطرح میشود؟
ما جلسات رسمی و سازمانیافتهای نداریم، اما همچنان درباره مسائل سیاسی با یکدیگر گفتوگو میکنیم.
در سالهای اخیر، برخی از اعضای خاندان قاجار پژوهشهای دانشگاهی ارزشمندی انجام دادهاند که پیشینه و هویت ترکتبار خاندان قاجار را با جزئیات بیشتری روشن کرده است.
۵. در روزی که حکومت روحانیون سقوط کند، آیا خود را در حال بازگشت و زندگی در ایران میبینید؟
بله، قطعاً. قاجارها با ایجاد بنیانهای نهادهای حقوقی کشور، ایران مدرن را بنا کردند؛ بنیانهایی که تا امروز نیز پابرجا هستند. همچنین ما تهران را بهعنوان پایتخت برگزیدیم و آن را از نقطهای که تنها روستایی کوچک بود، به شهری بزرگ تبدیل کردیم.
اگر ایران خانهٔ ما نباشد، پس خانهٔ ما کجاست؟
۶. بر اساس منابع و نسب سلطنتی دودمان قاجار، شما «نفر بعدی در سلسله» دانسته میشوید. آیا خودتان نیز چنین جایگاهی برای خود قائل هستید؟ آیا این نقش برایتان جذاب است؟
من مسئولیت حفظ و ادامه میراث سیاسی دودمان قاجار را پذیرفتهام. پس از کودتای پهلوی علیه سلسله ما، نقش قاجارها عمدتاً به حوزههای فرهنگی و هنری محدود شد؛ حوزههایی که ما در آنها سهم و تأثیر بزرگی داشتهایم.
با این حال، مهمترین نقش و سهم ما همواره سیاسی بوده است و اکنون وظیفه من است که این میراث سیاسی را ادامه دهم.
۷. برای بازگرداندن سلطنت قاجار به ایران چه میکنید؟ آیا در این مسیر فعال هستید؟ روشهای شما چیست؟
ما بهتازگی بنیادی تأسیس کردهایم که هدف آن تأثیرگذاری فرهنگی، سیاسی و اقتصادی بر زندگی ایرانیان است.
نخستین هدف این بنیاد، بازگو کردن تاریخ واقعی قاجار همانگونه که رخ داده است، میباشد. هنگامی که رضا خان از طریق کودتا و بدون برخورداری از مشروعیت واقعی در میان مردم ایران به قدرت رسید، نخستین هدف حکومت پهلوی تحریف و کوچک جلوه دادن تاریخ قاجار بود تا این دودمان دیگر نتواند تهدیدی سیاسی برای آنان به شمار آید.
گام نخست، تخریب میراث فرهنگی ایران بود؛ از جمله سوزاندن آرشیوها و ویران کردن بناهایی که شکوه دوران قاجار را نمایندگی میکردند. گام دوم، نگارش روایت مطلوب پهلوی از تاریخ ایران در دوره قاجار بود.
بدیهی است که این روایت تاریخی، آنگونه که امروز در کتابها آمده، بیش از هر چیز با هدف بیاعتبار کردن سلسله ما نوشته شده است و به همین دلیل نمیتواند رویدادهای سیاسی و تاریخی دویست سال گذشته ایران را بهدرستی توضیح دهد؛ و این برای ایرانیان زیانی بزرگ است.
جمهوری اسلامی نیز ادامه همین تصویر تحریفشده از قاجار را برای خود مفید دانست و آن را تداوم بخشید. اکنون ما تلاش میکنیم این روند را معکوس کنیم و به ایرانیان توضیح دهیم که از کجا آمدهاند و ما واقعاً چه کردهایم.
همزمان، با جنبش ملی آذربایجان و گروههای طرفدار دموکراسی همکاری میکنم؛ گروههایی که اعضای آنها سابقه مبارزه عملی با جمهوری اسلامی را داشتهاند.
۸. آیا با شهروندان ایرانیِ ترک آذربایجانی در ارتباط هستید؟ آیا آنان خواهان بازگشت نظام سلطنتی هستند؟
همانطور که پیشتر گفتم، من ارتباط نزدیکی با جنبش ملی آذربایجان و روزنامهنگاران آذربایجانی ایران دارم. ما دیدگاههای سیاسی خود را با یکدیگر در میان میگذاریم و آنان خاندان قاجار را نمادی زنده و نیرومند از میراث فرهنگی خود میدانند.
ما با هم برای نوعی «راه سوم» تلاش میکنیم؛ ایرانی متشکل از ملتها، که در آن همه گروههای قومی بدون از دست دادن هویت خود، بهطور برابر در ساختن کشور سهیم باشند.
از این منظر، آنان قاجار را نمایندهای برای مطالبات و آرمانهای خود میبینند.
۹. چرا رضا پهلوی از نگاه حکومت نمادی تحریککننده و خطرناک تلقی میشود و حکومت میکوشد از محبوبیت او جلوگیری کند، در حالی که نام و نماد خاندان شما کمتر در ایران مطرح میشود؟ آیا حکومت از شما هراسی ندارد؟
جمهوری اسلامی هرگز واقعاً پهلویها را تهدیدی سیاسی یا نظامی ندانسته است، برخلاف آنچه رسانههای هوادار پهلوی در خارج از کشور طی دههها مطرح کردهاند.
به باور من، جمهوری اسلامی و پهلوی دو روی یک سکهاند؛ هر دو تصویری از ایران ارائه میکنند که بر پایه تمرکز شدید قدرت، حکومت متمرکز و سیاست خارجی توسعهطلبانه شکل گرفته و در آن رفاه مردم در اولویت نیست.
همانطور که گفتم، خاندان ما آخرین خاندان سلطنتی مشروع ایران بود و پهلویها نخستین حاکمان نامشروع پس از ما به شمار میرفتند.
پهلویها با بازنویسی کتابهای درسی و ارائه روایتی تحریفشده از تاریخ قاجار، آسیب عمیقی هم به ایران و هم به ترکها وارد کردند. آنان و سپس جمهوری اسلامی توانستند برای مدتی روایتی اجباری از تاریخ و نوعی یکسانسازی فرهنگی را بر جامعه ایران تحمیل کنند، اما این وضعیت در حال تغییر است.
با گسترش شبکههای اجتماعی و ظهور جنبشهای هویتمحورِ مدافع «راه سوم»، تاریخ قاجار دوباره زنده شده و حقیقت بهتدریج آشکار میشود.
۱۰. در روز سقوط حکومت، اگر فرض کنیم واشنگتن فردی را از بیرون بر ایران تحمیل نکند، آیا شما در رقابت مستقیم با رضا پهلوی وارد میدان میشوید یا رهبری او را میپذیرید؟ چه اتفاقی خواهد افتاد؟
پرسش شما بر این فرض استوار است که رضا پهلوی هنوز میتواند نامزدی معتبر برای رهبری ایران باشد؛ در حالی که او از جنگ علیه ایران حمایت کرد و نتیجه آن نیز فاجعهبار بود. به نظر من، این فرض واقعبینانه نیست و او بهسختی میتواند چنین موضعی را برای مردم ایران توجیه کند.
آنچه میتوانم بگویم این است: من برای اندیشهها و باورهای خود مبارزه خواهم کرد. اگر هیچیک از نامزدها نتوانند دیدگاههای سیاسی مرا نمایندگی کنند، با هر یک از آنان وارد رقابت و مبارزه خواهم شد؛ و این شامل رضا پهلوی نیز میشود.
۱۱. در پایان، نظر شما درباره رویدادهای سالهای اخیر ایران چیست؟ همچنین دیدگاهتان درباره اقدامات نظامی اسرائیل و ایالات متحده در ایران، از جمله موضوع آیتالله خامنهای، چیست؟
جمهوری اسلامی در ذات خود یک حکومت ایدئولوژیک است. سختگیری در حفظ اصول ایدئولوژیک باعث شده این نظام به ساختاری فاسد تبدیل شود و آنچه امروز در داخل ایران وجود دارد، شباهت چندانی به آرمانهای ادعا شده انقلاب اسلامی که در آغاز مطرح میشد ، ندارد.
به همین دلیل، حکومت ناچار بوده برای حفظ ظاهر و اعتبار خود، در سیاست خارجی مواضعی سختگیرانه اتخاذ کند.
از نظر من، مذاکره با حکومتی که خود را نماینده ارزشهای انقلابی اسلام رادیکال در سطح جهانی معرفی میکند، بسیار دشوار است. همین رویکرد ضدجهانیسازی و تحریمهای گسترده، ایران را تا آستانه فروپاشی پیش برده بود و من معتقدم در آن مرحله، جنگ ضرورت نداشت.
فروپاشی پیش از آغاز جنگ نیز شروع شده بود. حذف خامنهای و فرماندهان ارشد سپاه نمی تواست به تنهایی به تغییر حکومت منجر شود، چرا که دلیل نبودِ جایگزینهای جدی و سازمانیافته، نظام توانست خود را بازسازی کند.
در دهههای گذشته، گزینههایی که جامعه جهانی بهعنوان آلترناتیو جمهوری اسلامی مطرح کرده، عمدتاً به سازمان مجاهدین خلق یا خاندان پهلوی محدود بودهاند؛ در حالی که هیچیک پیچیدگی و تنوع جامعه ایران را بهدرستی نمایندگی نمیکنند.
برای مثال، ترکهای ایران که حدود ۴۰ درصد جامعه را تشکیل میدهند، از سوی پهلویها و مجاهدین «فارس» معرفی میشوند و جامعه جهانی نیز از بهرسمیت شناختن نقش تعیینکننده اقوام و جوامع مختلف در سرنوشت ایران خودداری میکند.
به باور من، جمهوری اسلامی همواره در شرایط آشوب و بحران، قدرتمندترین وجه خود را نشان داده است. این جنگ نیز به حکومت ایران جسارت بیشتری در عرصه بینالمللی داد و سطحی از اراده و آمادگی را آشکار کرد که کمتر کسی انتظارش را داشت؛ از حمله مستقیم به اسرائیل گرفته تا تهدید به بستن تنگه هرمز، زمانی که اوضاع برخلاف خواست ایران پیش رفت.
اینها خطوط قرمزی بودند که اگر جنگ آغاز نشده بود، ایران احتمالاً هرگز از آنها عبور نمی کرد
مصاحبه مریم فاروقی قاجار با روزنامه میشپاچا (Mishpacha) در خصوص وضعیت سیاسی اجتماعی ایران
