
ملتهای ساکن جوغرافیای ایران روزهای سرنوشتسازی را پشت سر میگذارد روزهایی که برای ملل غیرفارس، حکم بقا یا فنا را دارد در این میان برای کورد و تورک کە همسایە از اهمیت خاسی برخوردار هست. تاریخ به ما آموخته است که هرگاه میان تورک و کورد شکاف افتاده ارتجاعِ مرکزنشین نفس تازه کرده و هر زمان که این دو به درک مشترکی از سرنوشت خود رسیدهاند، ستونهای تمرکزگرایی به لرزه درآمده است.
امروز تمامیتخواهیِ جریانهای شاهپرست وقیحتر از همیشه نقاب و ماسک خود را برداشتەاند کار به جایی رسیده که این جریان در رسانههایشان و حتی در خیابانهای کشورهای دیموکراتیک با بیشرمیِ تمام به ملتهای دیگر توهین میکنند و از همین حالا برای فردای ایران خط و نشان میکشند. اینها که مطالبات برحقِ ما را تجزیهطلبی مینامند، در واقع همان مسیرِ سرکوبگرانه ولایت فقیه را با ماسک ناسیونالیسم افراطی طی میکنند. برای این تفکر فرقی نمیکند حاکم شیخ باشد یا شاه هدف نهایی، حذفِ دیگری و تثبیت آپارتاید غیر فارس و زبانی و فرهنگی است.
کورد و تورک در تاریخ خود همکاریهای راهبردی داشتن نمونەی بارزش اتحاد پیشهوری و قاضیمحمد هست کە در سایەی همان اتحاد میتوان بار دیگر بە این اتحاد دست یافت کە برای هر دو ملت یک ضرورتِ استراتژیک است. مرکزگراییِ فارسمحور همیشه با تحریک اختلافات مرزی و سعی داشته دیواری از بیاعتمادی میان ما بنا کند تا مانع شکلگیری همکاری و اتحاد دموکراتیک شود. اما حقیقت روشن ئاست کە دشمنِ آزادیِ آذربایجان، همان دشمنِ آزادیِ کردستان است.
ما نه به گذشتهی استبدادی پهلوی برمیگردیم و نه در بنبست فعلیِ جمهوری اسلامی میمانیم. راه نجات، تنها در همبستگی مللی است که بر سر سه اصل خللناپذیر توافق دارند.
نفی کامل و همزمانِ سلطنت و ولایت.
حق تعیین سرنوشت و استقرار فدرالیسم واقعی.
رسمیت یافتن زبانهای مادری و صیانت از هویت و فرهنگ ملی خویش.
اتحاد تورک و کورد، موتور محرکِ گذار از دولتِ تحمیلی به جامعهای متکثر، برابر و آزاد است.
به امید همکاری و اتحاد هر چه بیشتر کورد و تورک





