
با نگاهی به تحولات هفتههای اخیر، افزایش تنشهای نظامی، مواضع مقامهای سیاسی و نظامی و گزارشهای منتشرشده از سوی رسانههای بینالمللی، این نگرانی دوباره جدیتر شده است که خاورمیانه ممکن است در آستانه ورود به مرحلهای تازه و خطرناک از رویارویی نظامی قرار گرفته باشد. همزمان با ادامه تهدیدهای متقابل و آمادهباشهای نظامی، تلاشهایی نیز برای حفظ کانالهای مذاکره و جلوگیری از گسترش بیشتر درگیری در جریان است؛ تناقضی که نشان میدهد منطقه همچنان میان دو مسیر متفاوت، یعنی تشدید نظامی و راه دشوار دیپلماسی، قرار گرفته است.
مسئله فقط این نیست که آیا دور تازهای از درگیری آغاز خواهد شد یا نه؛ پرسش مهمتر این است که اگر چنین مسیری دوباره انتخاب شود، پیامدهای آن برای ایران، اسرائیل، ایالات متحده، کشورهای منطقه و حتی امنیت و اقتصاد جهان چه خواهد بود؟
قربانیان جنگ معمولاً در اتاقهای تصمیمگیری حضور ندارند
در جنگها معمولاً کسانی تصمیم میگیرند که خودشان در میدان جنگ حضور ندارند و کسانی بیشترین هزینه را میپردازند که هیچ نقشی در تصمیمگیری نداشتهاند.
مردم عادی، زنان، مردان، کودکان و سالمندان، کسانی هستند که خانه، زندگی، امنیت، شغل و آینده خود را از دست میدهند.
جنگ فقط بمب و موشک نیست. جنگ یعنی ترس، آوارگی، مرگ، نابودی زیرساختها، افزایش قیمت مواد غذایی، کمبود دارو، از بین رفتن فرصتهای شغلی و سالها ناامنی و آسیب اجتماعی.
به همین دلیل، مخالفت با جنگ به معنای نادیده گرفتن تهدیدهای امنیتی نیست. مخالفت با جنگ یعنی پذیرفتن این واقعیت که جنگ باید آخرین راه باشد، نه اولین انتخاب.
مردم ایران پیش از جنگ نیز زیر فشارند
مردم ایران سالهاست با مشکلات سنگین اقتصادی و اجتماعی زندگی میکنند. تورم، افزایش قیمت مواد غذایی، اجاره خانه، هزینه درمان و دارو و کاهش قدرت خرید، زندگی میلیونها ایرانی را دشوار کرده است.
برای بسیاری از خانوادهها، دیگر مسئله فقط کاهش رفاه نیست؛ مسئله تأمین ابتداییترین نیازهای زندگی است.
کار به استخوان رسیده است.
در چنین شرایطی، یک جنگ گسترده میتواند فشار اقتصادی موجود را چند برابر کند. افزایش قیمت انرژی، اختلال در تجارت، کاهش ارزش پول، تعطیلی کسبوکارها و دشوارتر شدن دسترسی به غذا و دارو، نخست از همه مردم عادی را تحت تأثیر قرار میدهد.
مردمی که همین امروز نیز هزینه سنگینی برای سیاستهای داخلی و خارجی حکومت ایران میپردازند، نباید قربانی یک جنگ جدید نیز بشوند.
مردم ایران میان فشار خارجی و سرکوب داخلی
یکی از دردناکترین واقعیتها این است که مردم ایران در سالهای گذشته همزمان با دو فشار روبهرو بودهاند: فشار حکومت در داخل و فشارهای خارجی در بیرون.
جمهوری اسلامی بارها اعتراضات مردم را با خشونت سرکوب کرده است. از اعتراضات گذشته تا اعتراضات سراسری دیماه ۱۴۰۴ و ژانویه ۲۰۲۶، گزارشهای مختلف از کشته شدن هزاران نفر، زخمی شدن دهها هزار نفر و بازداشتهای گسترده حکایت داشتهاند.
این سرکوبها فقط به خیابان محدود نمانده است. بازداشت، شکنجه، زندان و اعدام نیز بخشی از ابزارهای برخورد حکومت با مخالفان و معترضان بوده است.
حتی امروز نیز پرونده اعدام افرادی که در ارتباط با اعتراضات بازداشت شدهاند، نشان میدهد که سرکوب پایان نیافته است.
اما یک نکته بسیار مهم وجود دارد:
مخالفت با جنگ به معنای حمایت از جمهوری اسلامی نیست.
همانگونه که:
مخالفت با جمهوری اسلامی نیز به معنای حمایت از حمله نظامی به ایران نیست.
یک ملت با حکومتش یکی نیست.
مردم ایران مسئول تصمیمهای جمهوری اسلامی نیستند، همانگونه که مردم اسرائیل مسئول همه تصمیمهای دولت اسرائیل و مردم آمریکا مسئول همه تصمیمهای دولت ایالات متحده نیستند.
جان انسان، وابسته به پرچم و حکومت نیست.
میناب؛ تصویری دردناک از هزینه جنگ
شاید هیچ چیز بهتر از سرنوشت کودکان نتواند هزینه انسانی جنگ را نشان دهد.
در حملهای که در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ به مدرسه دخترانه شجره طیبه در میناب در جنوب ایران صورت گرفت، گزارش یونیسف از کشته شدن ۱۶۸ دختر دانشآموز خبر داد. بیشتر این کودکان بین هفت تا دوازده سال داشتند.
این فقط یک عدد نیست.
۱۶۸ کودک یعنی ۱۶۸ خانواده، ۱۶۸ آینده، ۱۶۸ رؤیا و صدها انسانی که زندگی آنها برای همیشه تغییر کرد.
مدرسه باید محل آموزش و امنیت کودکان باشد، نه محل مرگ آنها.
این حادثه یادآوری میکند که وقتی جنگ آغاز میشود، دیگر نمیتوان بهسادگی تعیین کرد که چه کسی قربانی خواهد شد و چه کسی نخواهد شد. جنگ منطق خودش را دارد و زمانی که آغاز شود، ممکن است بسیار فراتر از هدف اولیه گسترش پیدا کند.
آیا مردم باید میان جنگ و استبداد یکی را انتخاب کنند؟
یکی از خطرناکترین اشتباهات سیاسی این است که مردم را مجبور کنیم میان دو گزینه بد یکی را انتخاب کنند.
گویی اگر کسی مخالف جمهوری اسلامی است، پس باید از حمله نظامی حمایت کند.
یا اگر کسی مخالف حمله نظامی است، پس حتماً طرفدار جمهوری اسلامی است.
این منطق نادرست است.
مردم ایران حق دارند هم با استبداد مخالف باشند و هم با جنگ.
آنها حق دارند آزادی، دموکراسی، حقوق بشر و امنیت بخواهند، بدون آنکه مجبور باشند برای رسیدن به یکی از این اهداف، نابودی کشور و جان مردم را بپذیرند.
همچنین مردم اسرائیل حق دارند امنیت داشته باشند و مردم آمریکا نیز حق دارند از حملات علیه شهروندان و نیروهای خود نگران باشند.
امنیت یک طرف نباید به معنای ناامن کردن زندگی میلیونها انسان دیگر باشد.
جنگ فقط مرزهای ایران را درگیر نمیکند
یک جنگ گسترده میان ایران، اسرائیل و ایالات متحده نمیتواند فقط یک درگیری محدود منطقهای باقی بماند.
خاورمیانه به انرژی، تجارت و امنیت جهانی ارتباط مستقیم دارد.
هرگونه اختلال جدی در مسیرهای انرژی و بهویژه تنگه هرمز میتواند قیمت نفت و انرژی را افزایش دهد و آثار آن به سرعت به اقتصاد کشورهای دیگر منتقل شود.
افزایش قیمت سوخت و کالا، اختلال در زنجیره تأمین، افزایش تورم و تشدید ناامنی منطقهای، تنها بخشی از پیامدهایی است که میتواند فراتر از مرزهای منطقه احساس شود.
بنابراین جنگ میان چند کشور، در دنیای امروز فقط مسئله همان کشورها نیست.
جهان به اندازه کافی با بحرانهای اقتصادی، مهاجرت، ناامنی و بیثباتی روبهرو است. افزودن یک جنگ بزرگ دیگر به این مجموعه، تصمیمی نیست که بتوان پیامدهای آن را بهسادگی پیشبینی کرد.
تجربه جنگ باید چیزی به سیاستمداران آموخته باشد
تاریخ بارها نشان داده است که جنگ ممکن است با یک هدف مشخص آغاز شود، اما پایان آن لزوماً مطابق خواست آغازکنندگانش نیست.
گاهی یک حمله برای جلوگیری از جنگ انجام میشود و خود به آغاز جنگی بزرگتر تبدیل میشود.
گاهی هدف، تغییر رفتار یک حکومت است، اما نتیجه، افزایش نفرت، ویرانی و بیثباتی بیشتر است.
و گاهی کسانی که تصور میکنند جنگ کوتاه و قابل کنترل خواهد بود، با بحرانی روبهرو میشوند که دیگر هیچکس نمیتواند بهسادگی آن را متوقف کند.
در روابط بینالملل، قدرت فقط در توانایی حمله کردن خلاصه نمیشود. قدرت واقعی همچنین در توانایی جلوگیری از جنگ، مدیریت بحران، مذاکره و پیدا کردن راهی برای کاهش تنش است.
مردم عادی نباید هزینه محاسبات قدرتها را بپردازند
هیچ حکومتی، هیچ قدرت نظامی و هیچ رهبر سیاسی نباید فراموش کند که پشت آمارهای جنگ، انسانهایی واقعی زندگی میکنند.
کودکی که شب از صدای انفجار میترسد، مادری که نمیداند فرزندش زنده است یا نه، پدری که خانه و شغلش را از دست داده و خانوادهای که داروی بیمار خود را پیدا نمیکند، بخشی از واقعیت جنگ هستند.
این انسانها در مذاکرات سیاسی حضور ندارند.
در اتاقهای فرماندهی حضور ندارند.
اما بیشترین هزینه را میپردازند.
اگر هدف سیاست، حفظ امنیت و زندگی انسانهاست، باید از خود پرسید آیا راهی که انتخاب میکنیم واقعاً به امنیت بیشتر منجر خواهد شد یا فقط چرخهای تازه از خشونت ایجاد خواهد کرد؟
عقلانیت یعنی نادیده گرفتن خطرها نیست
گفتن اینکه جنگ نباید راهحل اصلی باشد، به معنای سادهلوحی یا نادیده گرفتن تهدیدها نیست.
برعکس، عقلانیت سیاسی یعنی تهدید را جدی بگیریم، اما پیش از استفاده از نیروی نظامی، همه راههای ممکن برای جلوگیری از جنگ را امتحان کنیم.
مذاکره، میانجیگری، فشارهای دیپلماتیک، توافقهای امنیتی، نظارت بینالمللی و ایجاد کانالهای ارتباطی در زمان بحران، ابزارهایی هستند که میتوانند از تبدیل یک بحران سیاسی به یک فاجعه انسانی جلوگیری کنند.
حتی اگر مذاکره دشوار باشد، حتی اگر طرف مقابل قابل اعتماد نباشد و حتی اگر اختلافات عمیق باشند، مذاکره همچنان میتواند از جنگ کمهزینهتر باشد.
گاهی عقلانیت سیاسی یعنی مذاکره کردن با کسی که دوستش نداریم، فقط برای اینکه انسانهای بیگناه کشته نشوند.
جهان باید صدای عقلانیت را بلندتر بشنود
امروز مسئله فقط ایران یا اسرائیل یا آمریکا نیست.
مسئله این است که آیا جامعه جهانی میتواند پیش از آنکه دوباره شاهد یک فاجعه انسانی بزرگ باشد، راهی برای کاهش تنش پیدا کند یا نه.
هیچکس نباید از مردم ایران بخواهد میان جمهوری اسلامی و جنگ یکی را انتخاب کنند.
هیچکس نباید از مردم اسرائیل بخواهد برای امنیت خود از حق زندگی دیگران چشمپوشی کنند.
و هیچکس نباید تصور کند که یک جنگ بزرگ در خاورمیانه بدون هزینه برای جهان به پایان خواهد رسید.
مردم ایران به آزادی نیاز دارند، نه جنگ.
مردم اسرائیل به امنیت نیاز دارند، نه زندگی در ترس.
مردم منطقه به ثبات نیاز دارند، نه گسترش خشونت.
و جهان به عقلانیت نیاز دارد، نه تصمیمهایی که ممکن است میلیونها انسان را قربانی محاسبات سیاسی و نظامی کند.
صدای جنگ دوباره شنیده میشود.
این بار، جهان باید صدای عقلانیت را بلندتر بشنود.


