
ایران از ماههای پایانی سال ۲۰۲۵ تا ماههای پس از آغاز جنگ در سال ۲۰۲۶، یکی از پرهزینهترین و تلخترین دورههای سیاسی و نظامی خود را پشت سر گذاشت؛ دورهای که با اعتراضات گسترده، سرکوب، تهدیدهای خارجی و سرانجام حملات نظامی آمریکا و اسرائیل همراه شد.
در میان همه نامهایی که در این ماهها بارها شنیده شد، چهار نفر بیش از دیگران در روایتهای مربوط به آینده ایران حضور داشتند: علی خامنهای، دونالد ترامپ، بنیامین نتانیاهو و رضا پهلوی.
اما از همان ابتدا باید یک نکته روشن باشد: این چهار نفر را نمیتوان از نظر قدرت، جایگاه و مسئولیت در یک کفه گذاشت.
خامنهای رهبر جمهوری اسلامی و صاحب قدرت حکومتی در داخل ایران بود. ترامپ رئیسجمهور آمریکا و فرمانده عالی نیروهای مسلح این کشور بود. نتانیاهو نخستوزیر اسرائیل و مسئول تصمیمهای سیاسی دولت خود بود. رضا پهلوی اما یک چهره سیاسی مخالف حکومت در خارج از ایران بود که برای خود نقشی در آینده سیاسی و دوران گذار ایران پیشنهاد میکرد.
بنابراین، اگر قرار است درباره مسئولیت هر یک از آنها سخن بگوییم، باید جایگاه واقعی، قدرت عملی، تصمیمهای مشخص و سخنان مستند خودشان را ملاک قرار دهیم.
پرسش اصلی این مقاله نیز از همینجا آغاز میشود:
وقتی همه از «مردم ایران» سخن میگویند، آیا مردم واقعاً صاحب تصمیماند، یا گاهی نام و رنج آنها به ابزاری برای پیشبرد اهداف دیگران تبدیل میشود؟
علی خامنهای؛ مسئولیت قدرتی که در برابر مردم ایستاد
علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، سالها در رأس ساختار سیاسی و امنیتی ایران قرار داشت.
در اعتراضات سراسری که از ۲۸ دسامبر ۲۰۲۵ آغاز شد، گزارشهایی درباره کشتهشدن معترضان، بازداشتهای گسترده، شکنجه و ناپدیدشدن افراد منتشر شد. دفتر کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل نیز در ژانویه ۲۰۲۶ اعلام کرد که درباره نقضهای جدی حقوق بشر در جریان این اعتراضات، از جمله بازداشتهای خودسرانه، ناپدیدشدن اجباری و شکنجه، اطلاعاتی دریافت کرده است.
در سپتامبر ۲۰۲۶، هیئت حقیقتیاب سازمان ملل اعلام کرد که درباره سرکوب اعتراضات توسط مقامهای ایرانی، از جمله قتلهای غیرقانونی، شکنجه و بازداشت خودسرانه، دلایل معقولی برای احتمال ارتکاب جنایت علیه بشریت وجود دارد.
بنابراین نقد خامنهای فقط نقد یک فرد نیست. بحث بر سر مسئولیت رأس یک ساختار حکومتی در برابر عملکرد همان ساختار با شهروندان است.
اما ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ نقطه عطف دیگری بود.
آمریکا و اسرائیل حملات گستردهای را علیه ایران آغاز کردند و خامنهای نیز در جریان این حملات کشته شد. رویترز گزارش داد که حمله مشترک آمریکا و اسرائیل به کشتهشدن خامنهای و شماری از مقامهای ارشد نظامی و حکومتی ایران انجامید.
با این حال، مرگ یک رهبر لزوماً به معنای پایان ساختاری نیست که او سالها در رأس آن قرار داشته است.
مسئله ایران فقط شخص رهبر نیست؛ مسئله، ساختار قدرت و حق مردم برای تعیین آینده خودشان است.
دونالد ترامپ؛ از حمایت از معترضان تا تصمیم برای جنگ
در جریان اعتراضات، دونالد ترامپ از معترضان ایرانی حمایت کرد و جمهوری اسلامی را به اقدام تهدید کرد.
او در ژانویه ۲۰۲۶ درباره وضعیت اعتراضات و اعدام معترضان اظهارات متعددی داشت. برخی از ادعاهای او درباره توقف اعدامها نیز در همان زمان بهطور کامل از سوی منابع مستقل تأیید نشد. رویترز در ۱۶ ژانویه گزارش کرد که ترامپ گفته بود مقامهای ایران اعدامهای گسترده را متوقف کردهاند، اما ایران این ادعا را تأیید نکرده بود.
بعد از آن، ماجرا از فشار سیاسی به اقدام نظامی رسید.
در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، آمریکا و اسرائیل حملات گستردهای را علیه ایران آغاز کردند. ترامپ هدف عملیات را، از جمله، مقابله با آنچه تهدیدهای فوری ایران و خطر دستیابی این کشور به سلاح هستهای میدانست، اعلام کرد.
در همان عملیات، خامنهای کشته شد.
بنابراین مسئولیت ترامپ نیز باید دقیق تعریف شود.
او مسئول سرکوب داخلی جمهوری اسلامی نبود؛ اما بهعنوان رئیسجمهور آمریکا، در برابر تصمیمها و اقدامات نظامی دولت آمریکا مسئولیت سیاسی داشت.
این دو مسئولیت را نباید با هم مخلوط کرد.
اگر حکومت ایران شهروندان خود را سرکوب کرده است، مسئولیت آن متوجه ساختار حکومتی ایران است.
اما اگر عملیات نظامی آمریکا به غیرنظامیان آسیب زده باشد، آن موضوع نیز باید مستقل و جداگانه بررسی شود.
در سپتامبر ۲۰۲۶، هیئت حقیقتیاب سازمان ملل اعلام کرد که درباره حمله آمریکا به مدرسه ابتدایی شجره طیبه در میناب، دلایل معقولی برای احتمال ارتکاب جنایت جنگی وجود دارد. این هیئت اعلام کرد که در آن حمله بیش از ۱۵۰ نفر، از جمله ۱۲۰ کودک، کشته شدند.
این گزارش، فارغ از هر اختلاف سیاسی درباره جنگ، یک اصل ساده اما بسیار مهم را یادآوری میکند:
نقض حقوق مردم را نمیتوان با اشاره به نقض حقوق طرف مقابل توجیه کرد.
بنیامین نتانیاهو؛ مسئول تصمیمهای اسرائیل، نه تصمیمهای تهران
بنیامین نتانیاهو نیز باید با همین معیار بررسی شود.
او نخستوزیر اسرائیل بود و اسرائیل در حملات فوریه ۲۰۲۶ علیه ایران مشارکت داشت.
نتانیاهو در نخستین ساعات حمله گفت اسرائیل تأسیسات و مقامهای ارشد جمهوری اسلامی را هدف قرار داده است و خامنهای را نیز در ارتباط با سرکوب مردم ایران، تروریسم و برنامه هستهای ایران مورد حمله لفظی قرار داد.
اما مسئولیت او باید روشن و محدود تعریف شود.
نتانیاهو مسئول سرکوب داخلی جمهوری اسلامی نبود؛ اما در برابر تصمیمها و عملیات دولت و ارتش اسرائیل، بهعنوان نخستوزیر، مسئولیت سیاسی داشت.
این تفاوت مهم است.
کودکی که در جریان یک حمله نظامی کشته میشود، مسئول سیاست هستهای جمهوری اسلامی نیست.
یک شهروند ایرانی مسئول تصمیمهای حکومت تهران نیست.
و مخالفت یک ایرانی با جمهوری اسلامی نیز به این معنا نیست که باید پیامدهای هر عملیات نظامی خارجی را بپذیرد.
از سوی دیگر، مخالفت با جمهوری اسلامی نیز به معنای آن نیست که هر اقدام نظامی آمریکا یا اسرائیل را بتوان به نام نجات مردم ایران توجیه کرد.
امنیت اسرائیل یک موضوع است؛ جان و حقوق شهروندان ایران موضوعی دیگر.
رضا پهلوی؛ جایی که وعده سیاسی به مسئولیت انسانی میرسد
رضا پهلوی، فرزند محمدرضا پهلوی، آخرین شاه ایران، در جریان اعتراضات ژانویه ۲۰۲۶ تلاش کرد نقش پررنگی در آینده سیاسی ایران ایفا کند.
او از ادامه اعتراضات و افزایش فشار بینالمللی علیه جمهوری اسلامی حمایت کرد.
در ۱۲ ژانویه ۲۰۲۶، او در مصاحبه با سیبیاس از دونالد ترامپ خواست زودتر اقدام کند و گفت از نظر او، مداخله سریعتر میتواند به فروپاشی حکومت و کاهش شمار کشتهشدگان منجر شود.
اما چهار روز بعد، در ۱۶ ژانویه، سخنان دیگری از او منتشر شد که اهمیت ویژهای داشت.
پهلوی گفت بخشهایی از نیروهای مسلح و نیروهای امنیتی، به گفته او، از مشارکت در کشتن غیرنظامیان خودداری کردهاند و بهصورت پنهانی وفاداری خود را به او اعلام کردهاند. او همچنین گفت دهها هزار نفر آمادگی خود را برای جدا شدن از حکومت و پیوستن به او اعلام کردهاند.
این یک ادعا از سوی رضا پهلوی بود؛ نه واقعیتی که بتوان بدون بررسی مستقل آن را قطعی دانست.
رویترز نیز همان زمان گزارش کرد که میزان نفوذ مستقیم پهلوی و میزان حمایت واقعی او در داخل ایران، دشوار است که بهطور مستقل راستیآزمایی شود.
اینجاست که یک سؤال اساسی مطرح میشود:
اگر دهها هزار نیروی نظامی و امنیتی واقعاً آماده جدا شدن از حکومت و پیوستن به جریان او بودند، مردم ایران حق داشتند بدانند این نیروها چه تعدادند، چه ارتباطی با یکدیگر دارند و این هماهنگی تا چه اندازه واقعی و قابل اتکاست.
و اگر ابعاد این حمایت کمتر از آن چیزی بود که در سخنان عمومی مطرح شده بود، مردم نیز حق داشتند از آن آگاه باشند.
مسئله در اینجا فقط اختلاف سیاسی نیست؛ مسئله اعتماد است.
وقتی مردم داخل ایران با جان خود هزینه اعتراض میدهند، اطلاعاتی که درباره میزان حمایت نظامی یا امنیتی از یک حرکت سیاسی دریافت میکنند، میتواند بر تصمیم آنها برای ماندن در خیابان یا عقبنشینی تأثیر بگذارد.
بنابراین سخن سیاسی درباره چنین پشتوانهای، مسئولیت سنگینی به همراه دارد.
«این یک جنگ است و جنگ تلفات دارد»
در همان دوره، خبرنگار سیبیاس از رضا پهلوی درباره مسئولیت او در قبال جان معترضانی که از حضورشان در خیابان حمایت میکرد، سؤال کرد.
پهلوی در پاسخ گفت:
«این یک جنگ است و جنگ تلفات دارد.»
او در ادامه گفت هدفش کاهش تلفات و جلوگیری از کشتهشدن افراد بیگناه است و اعلام کرد برای آزادی ایران حاضر است جان خود را به خطر بیندازد.
اما این پاسخ همچنان یک سؤال اساسی را باقی میگذارد:
اگر مردمی که به خیابان آمدهاند غیرمسلحاند، جنگ آنها دقیقاً با چه کسی است؟
و مهمتر از آن:
وقتی یک چهره سیاسی در خارج از کشور مردم داخل ایران را به ادامه مبارزه دعوت میکند، آیا مسئولیت او فقط دعوت کردن است؟
یا باید درباره خطرهای پیشرو، توان واقعی پشتیبانی، میزان هماهنگی نیروهای نظامی و امنیتی و حتی احتمال شکست نیز شفاف سخن بگوید؟
البته مسئولیت رضا پهلوی با مسئولیت خامنهای یکسان نیست.
خامنهای در رأس حکومت و ساختار قدرت جمهوری اسلامی قرار داشت. پهلوی چنین قدرت حکومتی و فرماندهی نظامی در داخل ایران نداشت.
اما نداشتن قدرت حکومتی به معنای نداشتن مسئولیت سیاسی نیست.
نوع مسئولیت او متفاوت است: مسئولیت در برابر سخنان، فراخوانها، وعدهها و ادعاهای خودش.
چهار نفر؛ چهار مسئولیت متفاوت
مسئولیت این چهار نفر را نباید یکسان کرد.
خامنهای در رأس ساختار حکومتی جمهوری اسلامی قرار داشت و در برابر عملکرد آن ساختار، از جمله سرکوب شهروندان، مسئولیت سیاسی داشت.
ترامپ در مقام رئیسجمهور آمریکا، در برابر تصمیمها و عملیات دولت و نیروهای مسلح آمریکا مسئولیت سیاسی داشت.
نتانیاهو در مقام نخستوزیر اسرائیل، در برابر تصمیمها و عملیات دولت و نیروهای مسلح اسرائیل مسئولیت سیاسی داشت.
رضا پهلوی فاقد قدرت حکومتی و فرماندهی نظامی در داخل ایران بود، اما بهعنوان یک چهره سیاسی مخالف، در برابر سخنان، فراخوانها، وعدهها و ادعاهای خود مسئولیت سیاسی و اخلاقی داشت.
این تفاوت بسیار مهم است.
نمیتوان یک رهبر حکومت را از نظر قدرت اجرایی با یک مخالف خارج از کشور در یک سطح قرار داد.
اما از سوی دیگر، یک چهره سیاسی نیز نمیتواند صرفاً به دلیل نداشتن قدرت حکومتی، از پاسخگویی درباره سخنان و تأثیر احتمالی آنها بر مردم معاف شود.
قربانی چه کسی بود؟
در تمام این روایتها، یک گروه نباید فراموش شود:
مردم ایران.
برای حکومت، معترض ممکن است «دشمن» معرفی شود.
برای قدرت خارجی، مردم ممکن است نماد «آزادی» معرفی شوند.
برای یک جریان مخالف، مردم ممکن است «نیروی انقلاب» نامیده شوند.
اما برای خودشان، آنها انساناند؛ با خانواده، زندگی، ترس، امید و آینده.
مردمی که به خیابان میروند، حق دارند بدانند چه خطری در انتظارشان است.
مردمی که به حمایت خارجی امید میبندند، حق دارند بدانند این حمایت چه محدودیتها و چه هزینههایی دارد.
و مردمی که به وعده یک چهره سیاسی اعتماد میکنند، حق دارند بدانند پشت آن وعده چه واقعیتی وجود دارد.
مردم نباید فقط زمانی دیده شوند که برای مشروعیت بخشیدن به یک قدرت سیاسی به آنها نیاز است.
ایران بعد از همه اینها
حتی اگر جمهوری اسلامی سقوط کند، سؤال ایران تمام نمیشود.
چه کسی حکومت بعدی را تشکیل میدهد؟
قانون اساسی آینده چگونه نوشته میشود؟
جمهوری خواهد بود یا سلطنت؟
چه تضمینی برای حقوق زنان، اقوام، زبانها، مذاهب و مخالفان سیاسی وجود خواهد داشت؟
و مهمتر از همه:
چه کسی این تصمیمها را خواهد گرفت؟
این پرسشها را هیچ دولت خارجی و هیچ فرد سیاسی نباید به جای مردم ایران پاسخ دهد.
آینده ایران باید بر اساس اراده و مشارکت واقعی ایرانیان شکل بگیرد؛ نه از لوله تفنگ، نه از حمله هوایی و نه صرفاً بر اساس وعده یک فرد.
سخن پایانی
مسئله ایران فقط رفتن یک نفر و آمدن نفر دیگر نیست.
مسئله اصلی این است که قدرت سیاسی سرانجام در برابر مردم پاسخگو باشد.
خامنهای در رأس ساختاری قرار داشت که با اعتراضات مردم برخورد کرد و سازمان ملل درباره عملکرد آن ساختار در سرکوب اعتراضات ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶، یافتههای بسیار سنگینی مطرح کرده است.
ترامپ و نتانیاهو، بهعنوان رهبران دولتهای خارجی، در برابر تصمیمهای نظامی کشورهای خود مسئولیت سیاسی داشتند؛ تصمیمهایی که در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ جنگی گسترده را آغاز کرد.
و رضا پهلوی، با وجود نداشتن قدرت حکومتی در داخل ایران، در برابر سخنان، فراخوانها و ادعاهای خود مسئولیت سیاسی و اخلاقی دارد؛ بهخصوص آنجا که درباره میزان حمایت نیروهای مسلح و امنیتی از خود سخن میگوید، در حالی که میزان این حمایت مستقلانه قابل راستیآزمایی نبوده است.
در نهایت، مسئله شاید در یک جمله خلاصه شود:
مردم ایران نباید وسیله رسیدن هیچکس به قدرت باشند؛ آنها باید صاحبان تصمیم درباره آینده ایران باشند.




