Jannah Theme License is not validated, Go to the theme options page to validate the license, You need a single license for each domain name.
مقالات

وقتی قربانی را ساکت می‌کنند، چه کسی از دیوارهای امنیتی جمهوری اسلامی محافظت می‌کند؟یادداشتی از اکبر لکستانی، روزنامه‌نگار مستقل ایرانی ـ آمریکایی و قربانی شکنجه

دو تصویر پیش روی شماست.

در یکی، انسانی را می‌بینید که پس از سال‌ها تحمل زندان، شکنجه و آسیب‌های جسمی، بر تخت بیمارستان نشسته است؛ انسانی که بدنش آثار آنچه بر او گذشته را هنوز با خود حمل می‌کند.

در تصویر دیگر، بخشی از همان تاریخ دیده می‌شود؛ پابندی که به بدن یک زندانی بسته شده است.

اینها برای من صرفاً «عکس» نیستند.

اینها بخشی از پرونده زندگی من‌اند؛ بخشی از حافظه جسم و روح انسانی که سال‌های زندگی‌اش را در زندان و تحت فشار و شکنجه گذرانده است.

اما مسئله من امروز فقط خودم نیستم.

مسئله، حق تمام قربانیانی است که می‌خواهند درباره آنچه بر آنان گذشته سخن بگویند.

و درست از همین‌جا یک پرسش جدی شکل می‌گیرد:

چرا بعضی‌ها از فریاد قربانیان شکنجه و سرکوب بیشتر نگران می‌شوند تا از هزینه‌هایی که حکومت ایران برای فعالیت‌های نظامی و گروه‌های مسلح خارج از کشور صرف می‌کند؟

این پرسش را باید با صدای بلند مطرح کرد.

قربانی چرا باید ساکت باشد؟

من از جمهوری اسلامی شکایت کرده‌ام.

به دادگاه مراجعه کرده‌ام.

اسناد و ادعاهای خود را ارائه کرده‌ام.

دادگاه نیز در چارچوب صلاحیت و قوانین خود درباره پرونده من رسیدگی و رأی صادر کرده است.

این نامش «توطئه» نیست.

این نامش «خیانت به مردم ایران» نیست.

این نامش «دست‌اندازی به اموال مردم» نیست.

این نامش دادخواهی است.

قربانی اگر بتواند با سند به دادگاه مراجعه کند، دقیقاً همان کاری را انجام داده که جامعه قانونمند از او انتظار دارد: به جای انتقام، به قانون مراجعه کرده است.

در سال‌های اخیر نیز نهادهای سازمان ملل بارها درباره گزارش‌های مربوط به بازداشت‌های خودسرانه، شکنجه، ناپدیدشدن اجباری و رفتارهای غیرانسانی در ایران ابراز نگرانی کرده‌اند؛ از جمله در ارتباط با اعتراضات و زندانیان سیاسی.

بنابراین وقتی یک قربانی از تجربه خود سخن می‌گوید، نخستین وظیفه جامعه مدنی این نیست که او را ساکت کند.

نخستین وظیفه این است که سند را ببیند، ادعا را بررسی کند و اجازه دهد حقیقت در یک فرآیند عادلانه سنجیده شود.

اما تناقض از کجا آغاز می‌شود؟

مشکل از جایی آغاز می‌شود که بعضی افراد، گروه‌ها یا جریان‌هایی که خود را مخالف جمهوری اسلامی معرفی می‌کنند، به جای تمرکز بر مسئولیت حکومت در قبال سرکوب و نقض حقوق بشر، انرژی خود را صرف حمله به قربانیانی می‌کنند که علیه همان حکومت دادخواهی کرده‌اند.

اگر کسی با یک ادعای حقوقی مخالف است، حق دارد مخالفت کند.

اگر سندی دارد، باید ارائه کند.

اگر معتقد است یک پرونده فاقد مبنای حقوقی است، باید با سند و استدلال توضیح دهد چرا.

اما تبدیل قربانی به متهم، تحقیر او، حمله شخصی به او، ایجاد فضای ارعاب و تلاش برای بی‌اعتبار کردن اصل دادخواهی، مسئله دیگری است.

اینجاست که باید پرسید: این رفتار، آگاهانه یا ناآگاهانه، در نهایت به سود چه کسی تمام می‌شود؟

زیرا نتیجه عملی آن روشن است:

قربانی می‌ترسد.

شاهد سکوت می‌کند.

زندانی سابق عقب‌نشینی می‌کند.

خانواده قربانی خسته می‌شود.

و صدای دادخواهی ضعیف‌تر می‌شود.

حصار امنیتی فقط با دیوار ساخته نمی‌شود

برای یک حکومت، یکی از ارزشمندترین انواع امنیت این نیست که اطراف یک مقام دیوار بلند کشیده شود.

گاهی حصار امنیتی واقعی، سکوت قربانیان است.

وقتی قربانی از ترس حمله، تهدید، تحقیر و تخریب رسانه‌ای سکوت کند، وقتی شاهد از شهادت دادن بترسد، وقتی زندانی سابق نتواند تجربه خود را بیان کند و وقتی جامعه به جای بررسی اسناد، قربانی را محاکمه کند، یک حکومت سرکوبگر عملاً هزینه کمتری برای پاسخگویی می‌پردازد.

این موضوع را نباید با نسبت دادن نیت به افراد اشتباه گرفت.

من نمی‌گویم هر فردی که به یک قربانی حمله می‌کند، قصد حمایت از جمهوری اسلامی دارد.

اما می‌گویم باید نتیجه رفتار خود را نیز دید.

ممکن است کسی خود را مخالف جمهوری اسلامی بداند، اما اگر نتیجه عملی رفتار او ساکت کردن قربانی جمهوری اسلامی باشد، باید شجاعانه از خود بپرسد:

من دقیقاً به چه چیزی کمک می‌کنم؟

یک سؤال درباره پول؛ سؤال درباره اولویت‌ها

دولت آمریکا در گزارش‌های رسمی خود سال‌هاست درباره حمایت مالی، تسلیحاتی و آموزشی جمهوری اسلامی از گروه‌های مسلح منطقه گزارش داده است.

برای نمونه، گزارش وزارت خارجه آمریکا درباره تروریسم در سال ۲۰۲۳، از حمایت مالی و نظامی ایران از گروه‌هایی مانند حزب‌الله، حماس، جهاد اسلامی فلسطین، حوثی‌ها و برخی گروه‌های مسلح در عراق و سوریه سخن می‌گوید و حمایت سالانه ایران از حزب‌الله را در حد صدها میلیون دلار برآورد می‌کند.

در گزارش‌های پیشین وزارت خارجه آمریکا نیز برآوردهایی درباره صدها میلیون دلار حمایت سالانه از حزب‌الله و حدود ۱۰۰ میلیون دلار حمایت از برخی گروه‌های فلسطینی ارائه شده است.

این ارقام و برآوردها متعلق به دولت آمریکا هستند و طبیعتاً باید با ذکر منبع و با توجه به سال و روش برآورد مورد استفاده قرار گیرند.

اما پرسش من فراتر از اختلاف بر سر یک رقم است:

چرا درباره این هزینه‌ها کمتر صدای اعتراض می‌شنویم، اما وقتی یک قربانی شکنجه برای احقاق حق خود به دادگاه مراجعه می‌کند، ناگهان نگرانی درباره «پول مردم» و «اموال عمومی» به اوج می‌رسد؟

اگر واقعاً نگرانی درباره منابع مردم ایران است، چرا اعتراض اصلی متوجه سیاست‌هایی نیست که سال‌ها هزینه‌های سنگین منطقه‌ای و نظامی داشته‌اند؟

چرا کمپین‌های گسترده‌ای برای این پرسش شکل نمی‌گیرد که:

چرا منابع ایران باید صرف عملیات و گروه‌های مسلح خارج از کشور شود، در حالی که قربانی شکنجه ایرانی برای درمان، زندگی و احقاق حق خود باید سال‌ها بجنگد؟

قربانی دشمن مردم نیست

من و امثال من مردم ایران نیستیم؟

آیا کسی که زندان رفته، شکنجه شده، آسیب جسمی دیده و سال‌ها با آثار آن زندگی کرده، دشمن مردم ایران است؟

آیا کسی که برای دادخواهی به دادگاه مراجعه می‌کند، باید متهم شود که چرا سکوت نکرده است؟

اگر چنین منطقی پذیرفته شود، در نهایت چه کسی باقی می‌ماند که بتواند علیه ظلم شهادت دهد؟

دوگانگی خطرناک

یک جامعه زمانی باید نگران شود که معیارهای اخلاقی و انسانی آن دوگانه شوند.

اگر قربانی جمهوری اسلامی را به دلیل دادخواهی سرزنش کنیم، اما درباره هزینه‌های کلان سیاست‌های نظامی حکومت سکوت کنیم، باید از خود بپرسیم:

این حساسیت دقیقاً از کجا می‌آید؟

اگر برای یک قربانی هزار سؤال درباره هزینه دادخواهی مطرح می‌کنیم، اما برای هزینه‌های سیاست خارجی و نظامی جمهوری اسلامی چنین حساسیتی نداریم، چرا؟

اگر نگران اموال عمومی هستیم، این نگرانی باید درباره همه منابع عمومی یکسان باشد.

اگر نگران حقوق مردم ایران هستیم، باید حقوق مردم ایران را در داخل کشور نیز ببینیم:

حق زندگی؛
حق آزادی؛
حق امنیت؛
حق آزادی بیان؛
حق محاکمه عادلانه؛
حق اعتراض؛
و حق دادخواهی.

من از کسی نمی‌خواهم ادعای مرا بدون سند بپذیرد

اتفاقاً برعکس.

من می‌گویم:

اسناد را ببینید.

پرونده را بخوانید.

رأی دادگاه را بخوانید.

دفاعیات طرف مقابل را بخوانید.

قوانین مربوطه را بررسی کنید.

و سپس قضاوت کنید.

من نمی‌خواهم جای دادگاه بنشینم.

همان‌طور که نمی‌پذیرم شبکه‌های اجتماعی جای دادگاه بنشینند و درباره من یا هر قربانی دیگری حکم صادر کنند.

اگر ادعای من نادرست است، قانون باید آن را رد کند.

اگر ادعای من ثابت شود، قانون باید آثار حقوقی آن را تعیین کند.

این دقیقاً معنای حاکمیت قانون است.

درد من، ملک شخصی من نیست

من این تصاویر را منتشر نمی‌کنم تا کسی برای من دلسوزی کند.

آنها را منتشر می‌کنم تا یک واقعیت فراموش نشود:

شکنجه فقط لحظه‌ای نیست که بازجو دست به بدن زندانی می‌زند.

شکنجه می‌تواند سال‌ها بعد نیز ادامه داشته باشد؛

در بدن آسیب‌دیده،

در روح زخمی،

در کابوس‌ها،

در درمان‌های طولانی،

در ناتوانی جسمی،

در خانواده‌ای که باید هزینه آسیب‌های قربانی را تحمل کند،

و در انسانی که باید دوباره از صفر زندگی خود را بسازد.

بنابراین وقتی قربانی از دادخواهی سخن می‌گوید، موضوع فقط یک پرونده حقوقی نیست.

موضوع کرامت انسان است.

اگر جمهوری اسلامی از حقیقت نمی‌ترسد، چرا قربانی باید از بیان حقیقت بترسد؟

این پرسش شاید مهم‌ترین پرسش این نوشته باشد.

اگر ادعاهای قربانیان بی‌اساس است، اجازه دهید دادگاه‌ها بررسی کنند.

اگر اسناد آنان بی‌اعتبار است، اجازه دهید طرف مقابل در دادگاه پاسخ دهد.

اگر ادعاها نادرست است، قانون راه رد آنها را دارد.

پس چرا باید فضای عمومی به جایی تبدیل شود که قربانی پیش از رسیدن به دادگاه از حملات، تهدیدها و تخریب‌ها بترسد؟

قربانی را با سکوت نمی‌توان درمان کرد.

حقیقت نیز با حذف قربانی از بین نمی‌رود.

من یک خواسته دارم: عدالت برای همه

من خواهان امتیاز ویژه نیستم.

نمی‌خواهم کسی صرفاً به دلیل همدردی با من، ادعاهایم را حقیقت نهایی بداند.

من فقط همان حقی را می‌خواهم که برای هر انسان دیگری مطالبه می‌کنم:

حق سخن گفتن.
حق ارائه سند.
حق مراجعه به دادگاه.
حق برخورداری از دادرسی عادلانه.
حق شنیده شدن.
و حق دادخواهی.

اگر این حقوق برای من باشد، باید برای مخالف سیاسی من نیز باشد.

برای یک زندانی سیاسی دیگر نیز باشد.

برای یک زن، یک کارگر، یک روزنامه‌نگار، یک دانشجو، یک کرد، یک بلوچ، یک عرب، یک ترک، یک بهایی، یک مسلمان، یک مسیحی، یک مخالف جمهوری اسلامی و حتی برای کسی که با تمام دیدگاه‌های من مخالف است نیز باشد.

حقوق بشر زمانی ارزش دارد که انتخابی نباشد.

و خطاب آخر من به کسانی است که به قربانیان حمله می‌کنند

اگر واقعاً مخالف جمهوری اسلامی هستید، از شما یک سؤال دارم:

چرا صدای قربانی را خاموش می‌کنید؟

اگر با پرونده‌ای مخالفید، با سند پاسخ دهید.

اگر با یک ادعا مخالفید، استدلال کنید.

اگر فکر می‌کنید دادخواهی اشتباه است، مبنای حقوقی خود را ارائه کنید.

اما قربانی را تحقیر نکنید.

او را نترسانید.

او را متهم نکنید که چرا پس از سال‌ها شکنجه هنوز می‌خواهد حقیقت را بیان کند.

زیرا روزی که قربانیان از سخن گفتن بترسند، تنها قربانیان نیستند که شکست خورده‌اند؛ جامعه نیز شکست خورده است.

من از جمهوری اسلامی نمی‌خواهم به من اجازه دادخواهی بدهد.

من از هیچ جریان سیاسی نیز اجازه نمی‌خواهم.

دادخواهی حق من است.

و اگر روزی همین حق از من گرفته شود، نه به دلیل ضعف قانون، بلکه به دلیل ترس جامعه از شنیدن صدای قربانیان خواهد بود.
این تصاویر را منتشر می‌کنم تا یادآوری کنم:

پشت هر پرونده یک انسان وجود دارد.
پشت هر عدد یک زندگی وجود دارد.
پشت هر حکم یک رنج انسانی وجود دارد.
و پشت هر قربانی، خانواده‌ای ایستاده است که سال‌ها با پیامدهای آن رنج زندگی کرده است.
من نمی‌خواهم کسی به خاطر من از قانون عبور کند.
می‌خواهم قانون درباره من و درباره همه ما اجرا شود.
و این، نه خیانت به مردم ایران است، نه همکاری با حکومت، نه دستبرد به اموال عمومی.

این نامش دادخواهی است.

اکبر لکستانی
روزنامه‌نگار مستقل ایرانی ـ آمریکایی
قربانی شکنجه و نقض حقوق بشر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

دکمه بازگشت به بالا